

“اینک آخرالزمان” در زمان جنگ ویتنام اتفاق میافتد. داستان از جایی آغاز میشود که به کاپیتان “ویلارد” (با بازی “مارتین شین”) دستور داده میشود که به جنگلی در “کامبوج” رفته و “کلونل کورتز” (با بازی “مارلون براندو”) خائن را که درون جنگل برای خودش ارتشی تشکیل داده، پیدا کرده و بکشد. زمانی که او در جنگل فرود میآید، کم کم توسط نیروهای مرموزی در جنگل گرفتار شده تا حدی که کم کم دچار جنون میشود. همراهان وی هم یکی یکی به قتل میرسند. همین طور که “ویلارد” به مسیرش ادامه میدهد، بیشتر و بیشتر شبیه کسی میشود که برای کشتناش فرستاده شده است… نسخهی اصلی “اینک آخرالزمان” در سال 1979 بر اساس داستانی از “جوزف کنراد” با نام Heart of Darkness نوشتهی 1899 ساخته شد. در سال 2001 “کوپولا” نسخهی Redux فیلم را عرضه کرد که نسبت به نسخهی اصلی 49 دقیقه اضافهتر بود و تمامی صحنههای کات شده در نسخهی اصلی را به همراه داشت (همین نسخه نیز در سایت قرار گرفته است). “کوپولا” فیلم را با بودجهی شخصی و در شرایطی تقریبا نامساعد ساخت. فیلم در مراسم جوایز آکادمی سال 1980 نامزد 8 اسکار بود، اما تنها 2 اسکار برای بهترین فیلمبرداری و بهترین صدا به دست آورد.

“راجر تورنهیل” (با بازی “کری گرانت”) یک مدیر تبلیغات است که جاسوسان دشمن او را اشتباها کاپلان، یک مأمور مخفی خیالی سازمان ضدجاسوسی امریکا فرض میکنند. اوضاع آنچنان برای “راجر” گره میخورد که نمیتواند به پلیس رو بیاورد. زنی به نام “ایو” (با بازی “اوا مری سنت”) در این بینابین، وارد ماجرای تعقیب و گریز “راجر” میشود تا داستان پیچیدهتر از قبل جلوه دهد… “شمال از شمال غربی” اثر کلاسیک و ماندگار “هیچکاک” در سال 1959 ساخته شد. فیلم در همان سال نامزد سه اسکار شد اما هیچیک را به دست نیاورد.

تبهکاری به نام “جوکر” (با بازی “هیث لجر”) بانکی را سرقت کرده و پس از قتل همدستاناش با پولهای مسروقه فرار میکند. همزمان اربابان جنایت در “گاتام سیتی” گرد هم میآیند تا در برابر حملات “بتمن” و نقشههای “ستوان جیم گوردون” چارهای بیندیشند، چون دادستان شهر “هاروی دنت” نیز تصمیم به مقابلهی سرسختانه با تبهکاران گرفته و این سه نفر قصد دارند فساد و جنایت را برای همیشه از شهر بزدایند. تبهکاران از طریق حسابدار چینیشان “لائو” خبردار میشوند که پلیس قصد حمله به ذخیرهی مالیشان را دارد و تصمیم به خروج آن از کشور میگیرند. در این هنگام “جوکر” سر رسیده و پیشنهاد میدهد در ازای دریافت نیمی از کل پولها، به آنان کمک کند و این کمک چیزی نیست جز کشتن بتمن… وقتی در سال 2005 “کریستوفر نولان” کارگردان بااستعداد امریکایی، برای زدودن گرد و خاک از لباسهای سیاه بتمن برگزیده شد، به راحتی قابل حدس بود که انتخاب وی از سر ضرورت تزریق خون تازهای در رگهای این پروژهی پولساز است. استقبال منتقدان از بازیافت هنرمندانهی این پدیده آنقدر مثبت بود که تهیهکنندگان را برای خرج 180 میلیون دلار جهت ساخت دنبالهای تازه با حضور بزرگترین دشمن وی، “جوکر” ترغیب کند. حاصل این سرمایهگذاری هماکنون روی پردهی سینماهای دنیاست و فقط در امریکای شمالی بیش از 480 میلیون دلار در گیشه به چنگ آورده است و دور از انتظار نیست که در فروش جهانی رقم یک میلیارد دلار را نیز پشت سر گذارد. برخورد منتقدان نیز همانطور که تصورش میرفت، بسیار خوب بود و مرگ نابهنگام “هیث لجر” بازیگر نقش “جوکر” نیز به خودی خود تبدیل به تبلیغی برای فیلم شد.

پیش از سفر “پاپ” به “ریودوژانیرو” در سال 1997، “سروان ناسیمنتو” از جوخهی ویژهی پلیس، ماموریت مییابد تا محلهی نزدیک سکونت “پاپ” را از شر قاچاقچیها و و فروشندگان مواد مخدر پاک کند. سروان قصد دارد شخص دیگری را یافته و به جای خود منصوب کند. چون همسرش آبستن است و خود نیز تصمیم گرفته تا به آموزش افراد تازهکار بپردازد. همزمان “نتو” و “ماتیاس” به نیروی پلیس میپیونند و تصمیم دارند تا پلیسهایی آبرومند شده و با جنایتکاران مبارزه کنند. اما آنچه در دستگاه پلیس میبینند فقط فساد و دیوانسالاری احمقانه است و از این رو تصمیم میگیرند تا به جوخهی ویژه ملحق شوند. در طول ماههای بعد، زندگی “ناسیمنتو”، “نتو” و “ماتیاس” در طول دورهی سخت آموزش و سپس جنگ علیه تبهکاران به هم گره میخورد. “ناسیمنتو” ابتدا باور دارد که “نتو” میتواند جانشین خوبی برای او باشد، اما رفتار شتابزده و نسنجیدهی “نتو” او را منصرف میکند. مدتی بعد “ناسیمنتو” به این تیجه میرسد که “ماتیاس” باهوش، انتخاب بهتری است، اما “ماتیاس” باید قبل از انتقال مسئولیت ثابت کند که هنوز عاری از احساس نشده و قلب دارد… ”خوزه پادیلا” تهیهکننده و مستندساز برزیلی در سال 2002 با اولین فیلماش “اتوبوس شمارهی 174” ورودی خیرهکننده به عالم سینما را تجربه کرد. دریافت 10 جایزهی معتبر برای این مستند تکاندهنده، دورخیز برای ساخت اولین فیلم داستانیاش “جوخهی برگزیده” بود. اما فیلم بعدی با 5 سال تأخیر و با همکاری “Bráulio Mantovani” نویسندهی فیلم برتر سینمای برزیل، “شهر خدا” در سال 2007 ساخته شد و البته با نظر مثبت بسیاری از منتقدان همراه گشت.

مومیایی: مقبرهی امپراتور اژدها، (2008) The Mummy: Tomb Of The Dragon Emperor
“امپراتور هان” ملقب به “اژدها” بر تمامی دشمنان خود پیروز میشود و بسیاری از آنها را پای دیوار چین دفن میکند. ولی او که توانسته بر “پنج عنصر” تسلط یابد، قادر به شکست مرگ نیست. از این رو دست به دامان “زی یوآن” میشود، زن ساحرهای که راز جاودانگی را میداند. “هان” به “ژنرال مینگ”، فرماندهی سپاهیان خود دستور میدهد تا از “زی” مراقبت کند. اما آن دو عاشق یکدیگر میشوند. زمانی که “زی” طلسم جاودانگی را بر “هان” آشکار میکند، “هان” ژنرال “مینگ” را در برابر چشمان وی به قتل میرساند. سپس قصد جان “زی” را میکند، اما “زی” که زخمی شده، “هان” و سپاهاش را نفرین و تبدیل به سنگ کرده و میگریزد… قرنها بعد، در سال 1947 “الکس اکانل” که پا جای پای پدر گذاشته، با حمایت مالی “راجر ویلسون” مقبرهی امپراتور “هان” را کشف میکند… قسمت سوم مجموعه فیلمهای “مومیایی” در سال 2008 به کارگردانی “راب کوهن” با هنرنمایی “جت لی” و “برندن فریزر” ساخته شد. فیلم که بودجهای 145 میلیون دلاری را صرف کرده بود، تاکنون از فروش جهانی خود بالغ بر 286 میلیون دلار به دست آورده است.
Copyright © 2005-2008 AsanDownload™ Design: Mahdi Hosting : Poshtiban
تمامي حقوق مطالب، تصاوير و طرح قالب براي آسان دانلود محفوظ است، نقل و استفاده از آنها در سايت ها و نشريات تنها با ذکر منبع مجاز ميباشد



