

“فرانکی چهارانگشتی” به همراه سه نفر دیگر از یک جواهرفروشی یهودی دزدی میکنند. در میان جواهرات دزدیده شده، یک قطعه الماس 86 قیراطی نیز وجود دارد. “فرانکی” قصد دارد آن را به “پسرعمو آوی”، دلالی نیویورکی بفروشد. او سر راهاش در لندن به توصیهی یکی از همکاراناش برای خرید اسلحه، سراغ “بوریس تیزه” (معروف به “بوریس ضد گلوله”)، یک مامور سابق KGB میرود. “بوریس” که از وجود الماس و علاقهی مفرط “فرانکی” به قمار آگاه شده، سعی دارد با کشاندن او به محل شرطبندی غیرمجاز، الماس را برباید. برای این کار به سراغ “سال”، صاحب سیاه پوست یک مغازهی گروبرداری میرود. “سال” با دوستاش “وینی” که سگی ناآرام دارد و “تایرون” چاقترین رانندهی فرار، به سراغ “فرانکی” میرود. در همین زمان “ترک”، یک کارگزار خردهپای مسابقات مشتزنی غیرمجاز و شریکاش “تامی”، دچار مخمصه شدهاند و خود را در مقابل “کله آجری”، یکی از کلهگندهترین تبهکاران لندن و برگزارکنندهی مسابفات غیرمجاز بوکس، متعهد میبینند، چون مشتزن گردنکلفت آنها “جورج خوشگله” توسط یک کولی لاغراندام ایرلندی به نام “میکی اونیل یک مشتی” آسیب سختی دیده است… “گای ریچی” کارگردان سرشناس انگلیسی، “قاپزنی” را در سال 2000 به سینماها آورد. فیلم شاید بتوان گفت از همه جهت یک کمدی-جنایی کامل است، اما آن چه بیشتر برجسته مینماید، دیالوگهای استثنایی و بینظیری است که در مواقع غیرمنتظره به کار رفتهاند، ضمن اینکه بازی تک تک بازیگران در حد عالیست و در این بین نیز حضور “برد پیت” و لهجهی غلیظ کولیهای انگلیسی که او به کار میبرد، شاید شاخصترین و بهترین اجرای او در فیلمهای اخیرش باشد.

یکی از ماموران ادارهی پلیس شهر بوستون به اسم “بیلی کاستیگان” (با بازی “لئوناردو دیکاپریو”) از سوی دو تن از فرماندهاناش یعنی “کاپیتان کوئینان” و “سرجوخه دیگنام” ماموریت پیدا میکند تا به صورت ناشناس در تشکیلات یک باند گنگستری بسیار مهم و خطرناک که رهبری آن برعهدهی فردی به اسم “فرانک کاستلو” (با بازی “جک نیکلسون”) است نفوذ نماید تا خبرهای آنجا را به ادارهی پلیس منتقل کند. از سوی دیگر یکی از افراد مهم و وفادار به “کاستلو” به اسم “کالین سالیوان” (با بازی “مت دمون”) به عنوان یک پلیس به ادارهی پلیس شهر میپیوندد تا برای “کاستلو” خبرچینی کند. پس از گذشت مدتی از این اتفاقات “بیلی” پی میبرد که گنگسترها یک جاسوس در ادارهی پلیس دارند و “کالین” نیز از سوی دیگر متوجه میشود فردی در تشکیلات آنها برای ادارهی پلیس جاسوسی میکند. با این وجود “کالین” و “بیلی” از ماموریت و هویت واقعی همدیگر اطلاعی ندارند و هر کدام در تلاشاند تا هرچه زودتر فرد جاسوس را به دام بیندازند… شخصیتپردازی عالی براساس فیلمنامهی مستحکم و بینظیر، به همراه بازی بازیگران کارکشته و موسیقی بهیادماندنی موجب شد تا استاد فضاسازی برای فیلمهای جنایی، “مارتین اسکورسیزی” در 64 سالگی یکی از بهترین فیلمهای این ژانر را خلق کند. “The Departed” در مراسم اسکار نیز خوش درخشید و تقریبا تمامی اسکارهای مهم از جمله بهترین فیلم سال، بهترین کارگردانی و بهترین تدوین را از آن خود کرد.

تبهکاری به نام “جوکر” (با بازی “هیث لجر”) بانکی را سرقت کرده و پس از قتل همدستاناش با پولهای مسروقه فرار میکند. همزمان اربابان جنایت در “گاتام سیتی” گرد هم میآیند تا در برابر حملات “بتمن” و نقشههای “ستوان جیم گوردون” چارهای بیندیشند، چون دادستان شهر “هاروی دنت” نیز تصمیم به مقابلهی سرسختانه با تبهکاران گرفته و این سه نفر قصد دارند فساد و جنایت را برای همیشه از شهر بزدایند. تبهکاران از طریق حسابدار چینیشان “لائو” خبردار میشوند که پلیس قصد حمله به ذخیرهی مالیشان را دارد و تصمیم به خروج آن از کشور میگیرند. در این هنگام “جوکر” سر رسیده و پیشنهاد میدهد در ازای دریافت نیمی از کل پولها، به آنان کمک کند و این کمک چیزی نیست جز کشتن بتمن… وقتی در سال 2005 “کریستوفر نولان” کارگردان بااستعداد امریکایی، برای زدودن گرد و خاک از لباسهای سیاه بتمن برگزیده شد، به راحتی قابل حدس بود که انتخاب وی از سر ضرورت تزریق خون تازهای در رگهای این پروژهی پولساز است. استقبال منتقدان از بازیافت هنرمندانهی این پدیده آنقدر مثبت بود که تهیهکنندگان را برای خرج 180 میلیون دلار جهت ساخت دنبالهای تازه با حضور بزرگترین دشمن وی، “جوکر” ترغیب کند. حاصل این سرمایهگذاری هماکنون روی پردهی سینماهای دنیاست و فقط در امریکای شمالی بیش از 480 میلیون دلار در گیشه به چنگ آورده است و دور از انتظار نیست که در فروش جهانی رقم یک میلیارد دلار را نیز پشت سر گذارد. برخورد منتقدان نیز همانطور که تصورش میرفت، بسیار خوب بود و مرگ نابهنگام “هیث لجر” بازیگر نقش “جوکر” نیز به خودی خود تبدیل به تبلیغی برای فیلم شد.

پیش از سفر “پاپ” به “ریودوژانیرو” در سال 1997، “سروان ناسیمنتو” از جوخهی ویژهی پلیس، ماموریت مییابد تا محلهی نزدیک سکونت “پاپ” را از شر قاچاقچیها و و فروشندگان مواد مخدر پاک کند. سروان قصد دارد شخص دیگری را یافته و به جای خود منصوب کند. چون همسرش آبستن است و خود نیز تصمیم گرفته تا به آموزش افراد تازهکار بپردازد. همزمان “نتو” و “ماتیاس” به نیروی پلیس میپیونند و تصمیم دارند تا پلیسهایی آبرومند شده و با جنایتکاران مبارزه کنند. اما آنچه در دستگاه پلیس میبینند فقط فساد و دیوانسالاری احمقانه است و از این رو تصمیم میگیرند تا به جوخهی ویژه ملحق شوند. در طول ماههای بعد، زندگی “ناسیمنتو”، “نتو” و “ماتیاس” در طول دورهی سخت آموزش و سپس جنگ علیه تبهکاران به هم گره میخورد. “ناسیمنتو” ابتدا باور دارد که “نتو” میتواند جانشین خوبی برای او باشد، اما رفتار شتابزده و نسنجیدهی “نتو” او را منصرف میکند. مدتی بعد “ناسیمنتو” به این تیجه میرسد که “ماتیاس” باهوش، انتخاب بهتری است، اما “ماتیاس” باید قبل از انتقال مسئولیت ثابت کند که هنوز عاری از احساس نشده و قلب دارد… ”خوزه پادیلا” تهیهکننده و مستندساز برزیلی در سال 2002 با اولین فیلماش “اتوبوس شمارهی 174” ورودی خیرهکننده به عالم سینما را تجربه کرد. دریافت 10 جایزهی معتبر برای این مستند تکاندهنده، دورخیز برای ساخت اولین فیلم داستانیاش “جوخهی برگزیده” بود. اما فیلم بعدی با 5 سال تأخیر و با همکاری “Bráulio Mantovani” نویسندهی فیلم برتر سینمای برزیل، “شهر خدا” در سال 2007 ساخته شد و البته با نظر مثبت بسیاری از منتقدان همراه گشت.

“تراویس بیکن” (با بازی “رابرت دنیرو”) قهرمان فیلم “راننده تاکسی”، شخصیتی است بیمار اما نه کاملا روانی، بریده از اجتماع، معترض به مسائل جامعه که سعی دارد افکارش را به مرحلهی عمل برساند، بدون این که تواناییاش را داشته باشد. نگاه “تراویس بیکن” به اجتماع و آدمهای آن از دید یک راننده تاکسی است و آدمهایی که در لحظاتی با قهرمان فیلم هستند و بر او تاثیر میگذارند. “تراویس” با تاکسی به همهی نقاط شهر سرک میکشد، به محلههای پست و خشن میرود که تقویتکنندهی روحیه و تنفرش هستند. تمامی محلههایی که “تراویس”، در سفری ادیسهوار، شبانه در نیویورک طی میکند، مکانهایی مملو از تباهی و فساد است که موجی از نفرت را در او به وجود میآورند و باعث میشوند که مبارزه علیه آنها را شروع کند. نگاه استاد “اسکورسیزی” در “راننده تاکسی” ضدیت با ساختار مردسالارانهی جامعه است که باعث انحطاط و فحشای زنان میگردد. علاوه بر نقشآفزینی بینقص “رابرت دنیرو” در نقش راننده تاکسی (که در اوج بازیگری خود، زیباترین و استادانهترین اجرا را دارد) از نکات مثبت دیگر فیلم میتوان از فیلمبرداری و موسیقی آن ساختهی “برنارد هرمن” نام برد. فیلم “راننده تاکسی” در دورهی بیست و نهم فستیوال کن، برندهی جایزهی نخل طلا گردید و “دنیرو” نیز در سال 1977 برای اجرای نقش “تراویس” نامزد اسکار بهترین هنرپیشهی مرد در نقش اول شد.
Copyright © 2005-2008 AsanDownload™ Design: Mahdi Hosting : Poshtiban
تمامي حقوق مطالب، تصاوير و طرح قالب براي آسان دانلود محفوظ است، نقل و استفاده از آنها در سايت ها و نشريات تنها با ذکر منبع مجاز ميباشد



