

“دیوید کپش” (با بازی “بن کینگزلی”) استاد دانشگاه کلمبیا است. کسی که به نظر میرسد جوانیاش را به خوبی گذرانده است و زندگی خوبی دارد. او سالها پیش از همسرش طلاق گرفته و تنها پسرش نیز اکنون پزشک است. “دیوید” که از نظر عاطفی اکنون تنهاست، با ورود دختری امریکایی-کوبایی به نام “کنسوئلا کاستیو” (با بازی “پنهلوپه کروز”) به کلاسهایاش، آسایشاش به هم میخورد و عاشق این دختر میشود… “ایزابل کویژه” کارگردان 48 سالهی اهل شهر بارسلون اسپانیا، که پیش از این فیلمهایی نظیر “My Life Without Me” و “The Secret Life of Words” را از او دیدهایم، در ادامهی سبک و سیاق مورد علاقهاش، این بار داستان درام-عاشقانهی دیگری را جلوی دوربین برده است. فیلم بر اساس رمانی به نام “The Dying Animal” ساخته شده و چهرههای شاخصی نظیر “بن کینگزلی” و پنهلوپه کروز” در آن ایفای نقش کردهاند. گرچه فیلم تاکنون در سینماهای محدودی اکران شده (در امریکا فقط در 8 سینما) اما بازخورد نسبتا خوبی داشته و نظر عدهای از منتقدان را جلب کرده است.

در دههی 1930 مردی به نام “کنت آلماسی” (با بازی “رالف فینس”) که یک نقشهکش است توسط سازمان جغرافیایی سلطنتی انگلستان استخدام میشود تا نقشهی بیابان “صحرا” در افریقای شمالی را با کمک چند کارشناس دیگر ترسیم کند. در زمان انجام این ماموریت روابط عاشقانهای بین “آلماسی” و زنی به نام “کاترین” که همسر یکی از کارشناسان است به وجود میآید. چند سال بعد در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم یک پرستار زن جوان به اسم “هانا” (با بازی “ژولیت بینوش”) وظیفهی مراقبت از بیماری را که هواپیمایاش سقوط کرده و به شدت دچار سوختگی شده به عهده میگیرد. او دچار فراموشی شده و هیچ چیز از گذشتهی خود به یاد نمیآورد و مدت کوتاهی بیشتر زنده نخواهد بود. بنابراین “هانا” میکوشد تا او آخرین روزهای عمرش را راحت سپری کند. در همین احوال سروکلهی مردی به اسم “کاراواجینو” (با بازی “ویلیام دافو”) پیدا میشود که در مورد گذشتهی “بیمار انگلیسی” اطلاعاتی دارد… فیلم تحسینشدهی “بیمار انگلیسی” در سال 1996 به کارگردانی “آنتونی مینگلا” ساخته شد. فیلم در مراسم جوایز آکادمی 1997 نامزد 12 اسکار شد و توانست 9 اسکار را به دست آورد از جمله بهترین فیلم سال، بهترین هنرپیشهی نقش دوم زن برای “ژولیت بینوش”، بهترین فیلمبرداری، بهترین کارگردانی، بهترین تدوین و بهترین موسیقی.

“سالواتوه دی ویتا” کارگردان موفق سینما، خبر مرگ “آلفردو” را از همسرش میشنود و به یاد خاطرات دوران کودکیاش میافتد: “سالواتوره” که او را “توتو” صدا میزنند، پسربچهای است عاشق سینما و “آلفردو”، آپاراتچی تنها سینمای دهکده، “سینما پارادیزو” برای او تنها راه رسیدن به معشوق است. سالهای کودکی و نوجوانی او کنار “آلفردو” و با فیلمهای “سینما پارادیزو” میگذرد، تا اینکه برای ادامهی تحصیل به “رم” میرود. “سالواتوره” برای شرکت در تشییع جنازهی “آلفردو” به دهکدهشان باز میگردد و آخرین هدیهی “آلفردو” را از همسرش دریافت میکند: تکههایی از فیلمهای به نمایش درآمده در “سینما پارادیزو” که کشیش دهکده برای نمایش عمومی سانسور میکرد و “آلفردو” آنها را طی سالها سرهم کرده بود… “سینما پارادیزو” فیلم اول “جوزپه تورناتوره” است که دوربین طلایی جشنوارهی کن را نصیباش کرد و ناماش را بر سر زبانها انداخت. فیلم را میتوان ادای دینی خاطره انگیز به سینما دانست که با موسیقی سرشار از احساس “انیو موریکونه” همراه شده است. صحنهی پایانی فیلم (نمایش پشت سر هم نماهای بوسه و در آغوش کشیدنهای فیلمهای مختلف تاریخ سینما) و بازی “فیلیپه نوآره”، از نکتههای بهیاد ماندنی فیلم هستند. نسخهی 174 دقیقهای (Director’s Cut) فیلم در سال 1994 منتشر شد و همین نسخه نیز در سایت قرار گرفته است.

مخترع دیوانهای با عشق و علاقه، موجودی مصنوعی به نام “ادوارد” (با بازی “جانی دپ”) میسازد. “ادوارد” تمامی استانداردهای جسمانی بشر را داراست و فقط دستهایاش مشکل دارد. برای مدتی که در بدو امر کوتاه و گذرا در نظر گرفته شده، به جای دست، یک جفت قیچی در انتهای دستهایاش کار گذاشته میشود. وقتی مخترع مهربان میمیرد، “ادوارد” تنها میشود و آن قیچیهای فلزی مثل نفرینی روی دستاش باقی میمانند. سرانجام “پگ” که زندگی اندوهبار “ادوارد” را دیده و دلاش برای او سوخته، وی را در آغوش خانوادهاش میپذیرد. “ادوارد” به رغم قابلیت ذاتیاش به نابودی هر که سر راهاش میبیند، موجود بامحبتی است که فقط انتظار دارد دوستاش داشته باشند. “ادوارد” کم کم به “کیم” دختر دلخسته اما دوستداشتنی علاقهمند میشود که محبوباش، “جیم” جوان قلدر محله است. در همین حال، وقتی اهالی شهر متوجه میشوند که “ادوارد” قابلیت تزیین مبتکرانهی دیوارههای گیاهی، شمشادهای تزیینی و کوتاه کردن مو را دارد، از او استقبال میکنند. اما وقتی “ادوارد” به ارتکاب جرمی متهم میشود، همین به اصطلاح دوستان، رفقای نیمه راه از آب در میآیند و “ادوراد” از آن پس فقط میتواند روی “پگ” و “کیم” حساب کند… فانتزی “تیم برتن” در “ادوارد دست قیچی” کاملا شکل یافته است و همین سبب میشود بتوان فیلم را یکی از بهترین آثار کارنامهی او به شمار آورد. فضای خاص شهر محل وقوع حوادث، بازیهای روان و خوب، به خصوص در مورد “جانی دپ” در نقش “ادوارد” و موسیقی شنیدنی “الفمن” که دیگر جزیی از مؤلفههای آثار “برتن” شده، از جمله ویژگیهای “ادوارد دستقیچی” است.

بعد از مرگ آقای “بنت” در اواخر قرن هجده میلادی در انگلستان، همسرش کوشیده تا پنج دخترش (جین، الیزابت، مری، لیدیا و کیتی) را آمادهی یافتن شوهری مناسب نماید. چون این کار را تنها راه دستیابی یک زن به رفاه و آسایش میداند. زمانی که سروکلهی جوان ثروتمند و خوشسیمایی به نام “بینگلی” و دوستاش آقای “دارسی” در همسایگی آنها پیدا میشود، هیجان بر خانهی خانوادهی “بنت” مستولی میشود. به زودی “جین” با آقای “بینگلی” دوست میشود و به نظر میرسد که “الیزابت” نیز به آقای “دارسی” نظر دارد. اما رفتار آقای “دارسی” مغرور چندان به مذاق “الیزابت” باهوش که در سایهی تعالیم پدر، فردی جسور و مستقل بار آمده خوش نمیآید و از این رو به زودی جنگ میان مردها و زنها آغاز میشود… “غرور و تعصب” در سال 2005 به کارگردانی “جو رایت” (کارگردان فیلم “تاوان” نامزد اسکار 2008) ساخته شد. فیلم نامزد 4 اسکار در مراسم سال 2006 بود (از جمله اسکار بهترین هنرپیشهی زن نقش اول برای “کیرا نایتلی”) اما با بدشانسی هیچ یک را به دست نیاورد.
Copyright © 2005-2008 AsanDownload™ Design: Mahdi Hosting : Poshtiban
تمامي حقوق مطالب، تصاوير و طرح قالب براي آسان دانلود محفوظ است، نقل و استفاده از آنها در سايت ها و نشريات تنها با ذکر منبع مجاز ميباشد



